خرید بک لینک
هوالمحبوب یادم نمیاد از هفت سالگی تا همین الان که 29 سالمه، اول مهر اومده باشه و من استرس نداشته باشم! مگر اون یه سالی که کارشناسی تموم شده بود و من پشت کنکور ارشد مونده بودم یعنی مهر 89. ولی اونم چون به دلیل درس خوندن همش با استرس بود خیلی به چشمم

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

هوالمحبوبپنج شنبه ی گذشته بود که بهار اومده بود دیدنم؛ قبلش ازم پرسیده بود که چه ساعتی وقت دارم و منم بهش گفته بودم پنج شنبه ها، سرم تو گوشی ام بود و داشتم با رمز وای فای ور می رفتم که خودش رو پرت کرد تو بغلم؛ خوشحال بودم، خوش حال بود. من از اینکه ی

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

هوالمحبوب سرم پایین بود، داشتم طرح درسی می نوشتم، بچه ها هم آرام و سر به زیر داشتند امتحان می داند، یکهو امیرحسین، پسرک تخس کلاس بلند شد و سراسیمه به سراغم آمد، با تعجب سرم را بلند کردم و چشم هایم را به چشم های گرد بامزه اش دوختم، منتظر بودم که

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

هو المحبوب پنج شنبه که گذشت، روز خوبی بود، بعد یک سال دوباره همدیگه رو دیدیم و نشستیم به گپ زدن. هر چند نازی قهره باهامون و جواب تلفن مون رو نمیده. هر چند فاطی مجبوره از شهرستان بیاد و چهار عصر برگرده چون مامانش مریضه. هر چند که همیشه خونه ی زهرا جم

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

هوالمحبوب نفس های آخر ترم هشت بود. یه روز تیر ماهی خوشگل که درخت های توت دانشکده کم کم داشتن رنگ عوض می کردن، آخرین امتحان رو داده بودیم و قرار بود همگی جمع شیم توی اون آلاچیق محبوب و غزل خداحافظی رو بخونیم. همه ی اون 35 نفر نبودن. یعنی خیلی ها ترم

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

هوالمحبوب دیشب خواستم این هفته را معلم خوبه باشم. تصمیم گرفتم داد نزنم، تصمیم گرفتم لبخند را بدوزم به لب هایم و هر چقدر که پسرها شیطنت شان گل کرد؛ من معلم خوبه باشم. رفتم دو تا آهنگ دانلود کردم برای امروز. که روز دانش آموز بود. یکی در وصف پسرها بود و

برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 3:52

صفحه بندی